احساس گناه از اعتماد به نفسی که بزرگترها به هر بهانهای به کودکانشان میدهند؟
من نه در کشورم نه در دنیا کسی را نمیشناسم که از خندیدن احساس گناه بکند (همچین خدایی هم هست؟) من کسی را نمیشناسم از اینکه هنر خاصی دارد یا فوتبالیست خوبی است به جای اعتماد به نفس احساس گناه بکند و اتفاقا گمان میکنم شخصی با این احساسات به طور جدی نیازمند معاینه روانی است. حتی کسی که اینها را به حساب بزرگی گذاشته میگوید که خودش اینطور نیست. چرا نیستیم؟ آب و هوا آن موقع فرق داشت یا نیاز روز شیوع همچین اعتقاداتی را میطلبید؟
«کودکانی با تفکرات بالا به جنگ رفتند و جان دادند» ولی هیچ کودکی در هیچ کجای دنیا با عقیده که متولد نمیشود و تا وقتی بزرگ نشده بارها و بارها نگاهش به زندگی عوض میشود پس «تفکراتی کودکانی را که هنوز به سن تشخیص نرسیده بودند با تهییج به جنگ برده و جانشان را گرفته است.»
کشورمان را مدیون بزرگترهایی هستیم که آگاهانه به جنگ رفتند. چه از روی ملی گرایی و میهن پرستی بود چه بهخاطر وعده رود عسلی و حوری بهشتی و جهاد در راه خدا (علیه کسانی که در این زمانه برادران اسلامی خوانده میشوند) انتخابی آگاهانه توسط انسانهایی بالغ بود ولی باید خوشحال باشیم از اینکه تهییج کودکان هم منجر به کاری میشده که برای تشخیص بودنش احترام قائلیم؟
در برخورد حقوقی با انسان که نباید ملیت داشت چه رسد به اینکه آن انسان هنوز کودک باشد. چه نفع جناحی در میان باشد چه نفع ملی. این کودک همانقدر کودک بود که اگر در جبهه مقابل میبود. کودکی را که به نفع صدام متجاوز میجنگید مثل بزرگترش میبینید؟ چرایی تأکید روی کودکانی که در حملات اسرائیل به فلسطین کشته میشوند را که درک میکنید با اینکه بزگترهایشان را هم محق میدانند؟
این قضیه حتی هیچ ربطی به اینکه جنگ تا کجا دفاع از میهن بود و از کی تبدیل به هوس تصاحب کربُبلا و راه رسیدن به قدس شد هم ندارد.
خوشبختانه چند آیتم بعدتر به این خبر خوب در گوگل ریدر رسیدم:
در سیامین سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران روز پنجشنبه اول مهر، در یک مراسم رسمی در نیویورک، پروتکل الحاقی کنوانسیون حقوق کودک درباره ممنوعیت شرکت کودکان در درگیریهای مسلحانه را امضا کرد. این به معنی پیوستن ایران به این پروتکل الحاقی است.
صرف نظر اینکه چند دانشآموز داخل زندانهای سیاسی دهه ۶۰ بزرگ شدند یا هرگز بیرون نیامدند طبق آمار رسمی فقط در جنگ هشت ساله میان ایران و عراق (چه آن قسمتش که تحمیلی بود و چه آن قسمتش که آروزی تاریخی گسترش جغرافیای تحت سیطره حکومت شیعیان بود که امروزه با ادبیات مدیریت جهانی و ولی امری دنیا نمود دارد) بیش از ۵۵۰ هزار دانشآموز زیر ۱۸ سال به جبهههای جنگ اعزام شدند. از میان آنان ۳۶ هزار نفر کشته و مفقود، ۲۸۵۳ نفر معلول و ۲۴۳۳ نفر نیز به اسارت نیروهای عراقی درآمدند.
با اینحال منوچهر متکی در مراسم امضای این معاهده گفت:
«حمایت از کودک به ویژه در شرایط جنگی یکی از سیاستهای اصلی جمهوری اسلامی ایران است.»
و من امیدوار هستم که لااقل از این به بعد باشد و این یک وعده خاص دیگر دروغی تبلیغاتی و امضایی تشریفاتی نباشد و مثل قوانین منع اعدام این کنوانسیون آن را دور نزنند که کودک را تا ۱۸ سالگی در بند نگاه میدارند و سپس اعدام میکنند. (کلاه شرعی از جنس روزهخواری عمدی به شرطی که از شهر بیرون بروی و برگردی!) و ناشی از اعتقاد واقعی به این اصل باشد که استفاده از کودکان در هر جنگی جنایت است چه بزرگترها حق علیه باطل بدانندش چه ندانندش.
جا دارد یک بار دیگر آن نظری که قبلا از قول یکی از کاربران همین گوگل ریدر نقل کرده بودم را یادآوری کنم:
من فکر می کنم که وقتی به آدم ۱۳ ساله اجازه نمی دهیم که از حساب بانکیش یک عدد هزار تومانی برداشت کند با این توجیه که عقلش نمی رسد، لابد نباید به او اجازه بدهیم که به سلاحهای مرگبار هم دست پیدا کند چون عقلش نمی رسد.
من فکر می کنم که فرماندهای که به حسین فهمیده سلاح و نارنجک داده است، یک جنایتکار جنگی است.
این کودکان جایشان در کوچه ها بود در حال فوتبال گل کوچک و فکر میکنم که کسی که او را به جبهه فرستاده است باید مجازات بشود.
کاش اگر راست نیست شرایط برملا شدن دروغش هم فراهم نشود!
:: بازدید از این مطلب : 350
|
امتیاز مطلب : 70
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14